close
تبلیغات در اینترنت
مادر فرمانده لشکر ویژه شهدا: کاوه الان هم شاگرد آقاست!

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 707
  • کل نظرات : 123
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 4
  • تعداد اعضا : 76
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 183
  • بازديد ديروز : 378
  • بازديد کننده امروز : 41
  • بازديد کننده ديروز : 114
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 1
  • بازديد هفته : 1,167
  • بازديد ماه : 15,050
  • بازديد سال : 135,640
  • بازديد کلي : 937,294
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.227.186.112
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

آخرین ارسالی های انجمن

جبهه مجازی به نقل از حزب الله سایبر: القصه! چهارشنبه‌شب ۱۱ شهریور ۹۴ که بیست و نهمین سالگرد شهادت فرمانده لشکر ویژه شهدا بود، رفتم سروقت آن ۲ نوار ۶۰ دقیقه‌ای و با کمک واکمن قدیمی، دگر بار نشستم پای سخن والدین محمود شهید. آنچه در ادامه می‌آید باقی‌مانده مصاحبه‌ای است که ۹ سال پیش در مشهد مقدس انجام شد.

مادر شهید کاوه: شبی از شبهای تحصیل، نشسته بود در اتاقش به انجام تکالیف. رفتم برای شام صدایش کنم. گفت: «گیر کرده‌ام در حل ۲ تا مسئله ریاضی. معلم، توپ چهل‌تکه جایزه گذاشته برایش. اگر اجازه بدهی، تا این ۲ مسئله را حل نکنم شام بی‌شام!» اخلاقش دستم بود. بی‌خیالش شدم تا به درسش برسد. یک ساعت بعد، دوباره رفتم اتاقش. دیدم هنوز مشغول است. صدایش کردم؛ متوجه نشد! این اخلاق را خدابیامرز از همان بچگی داشت. گرم کاری می‌شد، چنان دل می‌داد که تا نمی‌رفتی و تکانش نمی‌دادی، ملتفت سر و صدای اطرافیان نمی‌شد. من اما حیفم آمد مزاحمش شوم. رفتم به کارم برسم. دوباره یک ساعت بعد صدایش کردم. افاقه نکرد. نیم ساعت بعد به حاج آقا گفتم: «شما برو صدایش کن بلکه آمد شامش را خورد!» حاجی نرفته برگشت، و من دیدم با یک پتو دارد می‌رود اتاق محمود! صبح برای نماز از خواب بلندش کردم؛ «شام که نخوردی! لااقل بگو بدانم مسئله‌ها را حل کردی یا نه؟» خندید و گفت: «حل کردم آنهم چه‌جور! برای هر ۲ مسئله، از ۳ طریق به جواب رسیدم!» خب محمود عاشق فوتبال بود. توپ چهل‌تکه هم خیلی دوست داشت! ظهر از مدرسه برگشت خانه. گفتم: «پس جایزه‌ات کو؟» از جواب طفره رفت! تا اینجا را حالا شما داشته باشید. از شهادت محمود، فکر کنم حدود ۴۰ روز می‌گذشت.

پدر شهید کاوه: معلم ریاضی‌اش را می‌خواهی بگویی؟

مادر شهید کاوه: بله حاج آقا!

پدر شهید کاوه: هر وقت یاد این خاطره می‌افتم ناخودآگاه اشک می‌ریزم…

مادر شهید کاوه: ۴۰ روز، فوق فوقش ۵۰ روز از شهادت محمود گذشته بود که یک آن زنگ خانه به صدا درآمد. حاجی رفت در را باز کرد. عاقله‌مردی پشت در بود؛ «من دبیر ریاضی محمود بودم. کلی هم گشتم تا خانه شما را پیدا کنم». حاجی دعوتش کرد بیاید تو، «نه» آورد؛ «قصد مزاحمت ندارم!» و بعد ادامه داد؛ «من سه سال دبیر ریاضی محمودتان بودم. این را سال آخر فهمیدم که محمود، مسائل ریاضی را خودش حل می‌کرد اما صبح، زودتر می‌آمد کلاس، حل مسئله را هر بار به یکی از دانش‌آموزان که عمدتا هم از قشر پایین بودند یاد می‌داد و جایزه هم اغلب به همان دانش‌آموز می‌رسید، چون محمود از چند راه به جواب می‌رسید. من به طریقی سال سومی که دبیر ریاضی محمود بودم متوجه ماجرا شدم. از قبل هم البته برایم بسیار عجیب بود؛ «چرا محمود که همیشه ریاضی را ۲۰ می‌گیرد، هیچ وقت برنده این جوایز نمی‌شود؟!» کشیدمش کنار؛ «امروز از فلانی شنیدم این مسئله را تو حل کرده‌ای!» اول بنا کرد طفره رفتن، بعد قبول کرد! پرسیدم؛ «چرا؟» جواب داد؛ «همین فلانی، اولا یک مسئله ریاضی را یاد گرفته از چند راه حل کند. این کار بدی است آقا معلم؟ ثانیا جایزه کتانی بود و من خودم کتانی دارم. آیا بهتر نبود این کتانی برسد دست این دوستمان که کتانی‌اش از چند جا پاره شده؟» من آنجا فهمیدم چه روح بلندی دارد این محمود شما. خواستم موضوع را با مدیر مدرسه درمیان بگذارم تا از کاوه، سر صف صبحگاه، تقدیر شود. قسمم داد؛ «اگر برای کس دیگری این موضوع را لو بدهید، دیگر این مدرسه نمی‌آیم». همچین جدی هم تهدید کرد!

پدر شهید کاوه: آن شب… {گریه برای لحظاتی، اجازه صحبت به پدر معزز شهید محمود کاوه را نمی‌دهد!} رفتم اتاقش، دیدم روی انبوهی دفتر و کتاب گرفته خوابیده! کلا زیاد می‌شد که در همان حین انجام تکالیف مدرسه خوابش ببرد!

حسین قدیانی: چرا؟

پدر شهید کاوه: محمود از نماز صبح بلند می‌شد. بعد نماز، می‌رفت نان می‌خرید. بعد صبحانه، می‌رفت مدرسه. فکر کنم اولین شاگردی بود که وارد مدرسه می‌شد. ظهر که برمی‌گشت، می‌آمد مغازه. تا غروب دم دست من بود. بعد می‌رفت مسجد امام حسن علیه‌السلام. به ۲ نفر خیلی علاقه داشت؛ حضرت آقا و شهید هاشمی‌نژاد. سخنرانی‌ها و نمازهای این ۲ عزیز فرزانه را زیاد می‌رفت. شب هم می‌نشست پای درس و مشق. سر همین، خیلی اوقات، روی همان دفتر و کتاب خوابش می‌برد!

مادر شهید کاوه: قبل انقلاب، روی دفتر و کتاب خوابش می‌برد؛ حین انقلاب، روی جزوه و نوار امام؛ بعد انقلاب هم راستش ما دیگر خیلی نمی‌دیدیم محمود را اما همان چند باری که از جنگ مرخصی می‌گرفت و می‌آمد، خیلی شبها می‌شد می‌رفتم اتاقش، می‌دیدم روی نقشه عملیات گرفته خوابیده!

حسین قدیانی: اصلا چرا نقشه‌ها را می‌آوردند خانه؟ این را از چند جهت می‌پرسم، یکی مسائل امنیتی!

پدر شهید کاوه: نقشه عملیاتهای قبلی را می‌آورد، نه عملیاتهای پیش رو!

حسین قدیانی: و همچنان می‌پرسم چرا؟

مادر شهید کاوه: یک بار بعد «فتح‌المبین» بود فکر کنم. آمد مرخصی. البته مرخصی که نه! مجروح شده بود، به زور آوردنش بیمارستان! بعد عمل هم حدود یک هفته‌ای آمد خانه…

پدر شهید کاوه: همیشه خدا درب و داغان بود! همیشه خدا خونی‌مالی بود! کمتر عکسی از محمود هست که بالاخره یک جای بدنش باندپیچی نداشته باشد! به همین راحتی‌ها هم حاضر نمی‌شد بیمارستان برود! در بیمارستان هم بند نمی‌شد! زود جیم می‌زد! چند روز می‌آمد اینجا، دوباره می‌رفت جبهه. یک بار با طعنه بهش گفتم: «نه که خیلی مرخصی می‌آیی، باید آرزو کنیم یک جای بدنت تیر بخورد، بلکه دو روز پسرمان را ببینیم!»

حسین قدیانی: چی جواب دادند؟!

پدر شهید کاوه: هیچی! فقط گفت: «خیلی شرمنده‌ام پدر جان اما در جبهه، هزار و یک کار نکرده است! من جواب شما را می‌توانم بدهم لیکن جواب خدا را چه بدهم؟ جواب امام را چه بدهم؟ جواب این بچه‌بسیجی‌ها را چه بدهم؟» در توصیف بسیجی‌ها، همیشه می‌گفت: «خیلی از این بچه‌ها، نه سپاهی‌اند، نه ارتشی. اغلب‌شان یک ماه هم دوره نظامی ندیده‌اند اما از من فرمانده، پای کارترند! بعضی‌های‌شان، سالی یک بار هم مرخصی نمی‌روند! ما باید با زور بفرستیم‌شان مرخصی! اینها پدر و مادر و زن و بچه و کار و زندگی و درس و بحث ندارند؟»

مادر شهید کاوه: یک بار… {خنده مادر محترمه شهید محمود کاوه} خودش با قهقهه داشت برایم تعریف می‌کرد؛ «مادر! آخرش هم نشد یک جا بروم بجنگم، یا عضوی از بدنم را آنجا جا نگذارم یا حداقل چند قطره خونم را آنجا نریخته باشم!» این حاجی پرید وسط حرفم! اصلا چی داشتم می‌گفتم؟

حسین قدیانی: نقشه عملیات فتح‌المبین!

مادر شهید کاوه: رفتم اتاقش دیدم گرفته روی نقشه عملیات خوابیده! عصبانی شدم، بیدارش کردم؛ «بچه که بودی، روی دفترمشق می‌خوابیدی، الان هم که بعد از چند ماه به زور جراحی و دوران نقاهت آمده‌ای خانه، باز بگیر روی نقشه بخواب! می‌خواهم ببینم ما از تو سهم نداریم؟» دوباره گفتم: «مگر در این عملیات پیروز نشدید؟ مگر تمام نشد؟ نقشه چی را داری چند روزه از صبح تا شب مرور می‌کنی؟» دیدم دارد اشک می‌ریزد! چشمانش را مالید، بغضش را فرو داد و گفت: «آره! ما در این عملیات پیروز شدیم اما من فرمانده، من مسئول، من موظف بابت خون بچه‌های این مردم، آیا نباید بررسی کنم ببینم چگونه می‌شد نقشه را جلو می‌بردیم بلکه یک نفر کمتر شهید می‌دادیم؟! یک نفر کمتر جانباز می‌دادیم؟! یک نفر کمتر اسیر می‌دادیم؟!»

حسین قدیانی: فرماندهان دفاع مقدس در وصف شهید محمود کاوه، به اولین نکته‌ای که اشاره می‌کنند همین موضوع است. یعنی شهید کاوه، سرداری بود که از عملیات، بهترین نتیجه را می‌خواست با کمترین تلفات. این روحیه ویژه شهید شما ریشه در کجا دارد؟!

پدر شهید کاوه: ریشه در همان توپ چهل‌تکه!

حسین قدیانی: خیلی هم فوتبالی بودند از قرار؟

پدر شهید کاوه: یک بار رفتیم بیمارستان عیادتش. تیر خورده بود به گلو. جوری بود وضعش که مانده بودیم چطور زنده مانده؟ یک وضعی بودها!

مادر شهید کاوه: حنجره‌اش عقب جلو شده بود؛ تا این حد! پزشکان می‌گفتند: «عملش خیلی سخت بود! شانس آوردید زنده مانده!»

پدر شهید کاوه: بعدها که به هوش آمد و وضعش کمی بهتر شد، با تشر بهش گفتم: «هیچ خودت را جلوی آینه دیده‌ای؟ این وضع گلویت است، آن وضع حنجره‌ات، آن وضع صورتت، آن وضع دل و روده‌ات که در هر عملیات، چند سانتش آب می‌رود، آن وضع دستت، آن وضع آرنج این یکی دستت، آن وضع مچ پای راستت، آن وضع زانوی پای چپت!» خندید و گفت: «خدایی این زانوی پای چپم دیگر هیچ ربطی به جنگ ندارد! این مال فوتبال است!» پرسیدم؛ «مگر در آن خراب‌شده، فوتبال هم بازی می‌کنید؟» دوباره خندید؛ «هر جا بروم، فوتبال سر جایش است!»

مادر شهید کاوه: پسرم واقعا «محمود» بود! این آخرسری‌ها، یک بار مرا کشید کنار؛ «مادر! مبادا بعد از رفتن من، در تعریف از من دچار زیاده‌روی شویدها!» شما ببین تا کجاها را فکر می‌کرد؟!

پدر شهید کاوه: یک خاطره جالب دارم از شهید خودمان و شهید دیالمه! بگویم؟

حسین قدیانی: حتما!

پدر شهید کاوه: خیلی ربطی به گفت و گو نداردها!

حسین قدیانی: شما حالا تعریف کنید، ربطش با من!

پدر شهید کاوه: بعد یکی از سخنرانی‌های حضرت آقا در مشهد، به دیالمه گفتم: «تو از همین الان کت و شلوار می‌پوشی، معلوم است که می‌خواهی سیاستمدار شوی، تو شهید نمی‌شوی!» موضوع سخنرانی آقا هم همین شهید و شهادت بود. من البته این را شوخی به دیالمه گفتم اما به عبدالحمید برخورد! درآمد؛ «حالا که همچین شد نامردم لااقل از این محمود شما زودتر شهید نشوم!» از قضا همین هم شد و عبدالحمید در ماجرای هفتم تیر سال ۶۱ به شهادت رسید! محمود آن زمان جبهه کردستان بود. بعدها که آمد خانه، گفت: «دیدی بابا عبدالحمید زودتر از من به شهادت رسید؟!» به ثانیه نرسید، خندید و گفت: «البته منم شهید می‌شم! فعلا تو جبهه، کارهای مهمتری دارم تا شهادت!»

حسین قدیانی: ظاهرا حضرت آقا در مشهد به ۲ جوان ارادت ویژه‌تری داشتند؛ یکی همین شهید شما، یکی هم شهید دیالمه.

پدر شهید کاوه: هم محمود و هم عبدالحمید، اصلش را بخواهی دست‌پرورده و تربیت شده حضرت آقا بودند. البته هم آقا به این ۲ شاگرد شهید خود محبت داشتند، هم این ۲ تا عاشق و شیدای حضرت آقا بودند. محبت عجیبی داشت محمود به حضرت آقا. اینکه رهبر انقلاب فرمودند؛ «کاوه در مشهد شاگرد من بود لیکن بعدها شد استاد و مربی‌ام» لطف مضاعف حضرت آقا را نشان می‌دهد…

مادر شهید کاوه: حال آنکه شهید ما الان هم که «عند ربهم یرزقون» است، شاگرد حضرت آقا محسوب می‌شود!

حسین قدیانی: البته یک شاگرد آسمانی!

مادر شهید کاوه: شما لطف دارید!

حسین قدیانی: خیلی دیگر مصدع اوقات نشوم؛ سخن نگفته‌ای، حرفی، نکته‌ای؟

پدر شهید کاوه: یک وقتهایی که به زندگی محمود نگاه می‌کنم یا تعاریف این و آن از شهیدمان را می‌شنوم فکر می‌کنم محمود ۸۰ سال در این دنیا زندگی کرده، نه ۲۵ سال!

مادر شهید کاوه: حاج آقا درست می‌فرمایند. من هم گاهی به این مسئله فکر می‌کنم. محمود همه‌اش ۲۵ سال در این دنیا زندگی کرد! گاهی با خودم فکر می‌کنم محمود کی وقت کرد درس بخواند، کی وقت کرد در مغازه پدرش کار کند، کی وقت کرد بزرگ شود، کی وقت کرد این همه قبل انقلاب در مشهد فعالیت و مبارزه داشته باشد، کی وقت کرد برود سپاه، کی وقت کرد برود جماران محافظ امام شود، کی وقت کرد برود کردستان، کی وقت کرد برود جنوب، کی وقت کرد فرمانده شود، کی وقت کرد این همه عملیات را فرماندهی کند، کی وقت کرد آن همه مجروح شود؟! بیا! این آلبوم عکسهای محمود! شما خودت ببین دیگر! یا با عصاست، یا دستش را گچ گرفته‌اند، یا گلویش باندپیچی شده، یا انگشتان دستش را بسته، یا دل و روده‌اش زده بیرون… واقعا کمتر عکسی از محمود در جبهه هست که بدنش سالم باشد! آن وقت برای فلان عمل جراحی، همه عقلا صلاح را بر آن دانستند که محمود حتما باید برود لندن، جگرگوشه‌ام عصبانی شد؛ «مگر در ایران پزشک نیست که من خودم را ببرم زیر تیغ جراح اجنبی؟! همین‌جا تیر خورده‌ام، لازم به جراحی باشد، همین‌جا هم عمل می‌شوم، تمام!»

حسین قدیانی: این مال چه سالی است؟

مادر شهید کاوه: فکر کنم ۶۰ یا ۶۱!

حسین قدیانی: همه حرف را شهید شما زده. من واقعا هیچ حرف دیگری ندارد الا آنکه سلام و صلوات خدا بر سردار آسمانی لشکر ویژه شهدا، شهید محمود کاوه…

توضیح ضروری: قسمت اول این مصاحبه، یعنی همانی که بهار 85 در ششمین شماره «یاد ماندگار» کار شد، هم‌اینک در وبلاگ «قطعه 26» تحت عنوان «محمود فقط یکی، محمود کاوه» قابل دسترسی است.

 

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

نرم افزار اندروید شهدای دانش آموز میانه

http://up.gebhemajazi.ir/view/24564/%20%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%87.jpg
جهت ورود به صفحه دانلود روی عکس بالا کلیک کنید.


جهت دانلود مستقیم با کدQR
http://up.persianscript.ir/uploadsmedia/0ec2-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF.png
پسوردفایل:www.gebhemajazi.ir

.::. نرم افزار اندروید (apk) جبهه مجازی .::.

http://up.gebhemajazi.ir/view/550848/3834793128.gif

بر روی عکس کلیک کنید...


دانلود مستقیم با استفاده از کد QR

http://up.persianscript.ir/uploadsmedia/2f99-index.png

لوگوی حمایتی جبهه مجازی


لوگوی حمایتی ما

http://up.gebhemajazi.ir/up/mohammadaraghi/Pictures/Picture1293983.png.png





همسنگران جبهه‌ مجازی

http://up.gebhemajazi.ir/view/584406/logoo-4.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584415/%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584471/%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584408/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%20%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584405/logoo-1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584413/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584411/%D8%B9%D9%84%D9%82%D9%85%D9%87.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584416/%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%20%D9%81%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DA%A9.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584414/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF%20%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584419/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%20%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584410/%D8%B9%D8%B7%D8%B1%20%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584421/%D9%88%D8%A8%20%D8%A2%D9%84%D9%81%D8%A7.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584409/%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584412/%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584417/%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584418/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584407/%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%82%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://uupload.ir/files/ggsc_%D8%AE%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%A8%D9%86%D8%B1.jpg

.::.ابزار های جبهه مجازی.::.


ساعت جبهه


کلیپ‏‏‎منتخب‎جبهه



http://up.gebhemajazi.ir/view/1501498/%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87.gif

 

درباره ما

شهدای دانش آموز میانه
*بسم الله الرحمن الرحیم* بسم رب الشهدا والصدیقین* من محمد عراقی زرنقی فرماندهی اولین جبهه مجازی میانه (مدیرسایت) یا سایت شهدای دانش آموز میانه هستم ____________________ رزمندگان گرامی، جبهه مجازی با هدف ترویج سایت های مذهبی-فرهنگی طراحی شده است شما عزیزان با عضویت در جبهه مجازی میتوانید رزمنده افتخاری جبهه مجازی شوید و با ارسال مطلب به سنگر اصلی (صفحه اصلی) یا به سنگر فرماندهی (انجمن سایت) ارتقاع درجه پیداکنید هر رزمنده ای که در جبهه مجازی فعالیت بیشتری داشته باشد می تواند فرماندهی سنگر فرماندهی (مدیر انجمن) یا به عناوین دیگر دست یابد. رزمندگان گرامی جبهه مجازی بعد از انجام مراحل قانونی برای سایت خبرنگار افتخاری نیز جزب می کند که در زمان پایان عملیات قانونی خبرگزاری در خود سایت شروع به ثبت نام خواهیم نمود. از امکانات جبهه مجازی می توان به مواردی چون: نرم افزار اندروید جبهه مجازی ، چت روم ، نسخه موبایل و ... اشاره نمود. رزمندگان گرامی هرگونه سوال یا پبشنهاد و انتقادی داشتین میتونین از طریق بیسیم به فرماندهی (تماس با مدیر) با ما در ارتباط باشید.

ارتباط با مدیر

ارتباط با مدير

نظرسنجی

نظر شما در باره ماهواره(دجالواره) چیست؟